باوهاوس، یوتوپیای ناتمام فرم های ایدئُلژیک

مسئله بزرگ برای الینه. اس. هاوکمان شکنندگی خیال پردازی روشنفکرانه است. در دو کتاب خوب خود ، خانم هاوکمان  این موضوع را از منظر معماری مدرن آلمان بررسی کرده است . کتاب “معمارانِ اقبال” ی وی در سال ۱۹۸۹ منتشر شد، نگاهی بود بر تلاش هایلودویگ میس ون دروهه برای قطع ارتباط با سزارهای فرهنگی رایش سوم. در کتاب جدیدش ” باوهاوس: مخزن مدرنیسم” خانم هاوکمان، فرصت های سیاسی پرنوسانِ قدرتمندترین و تاثیرگذارترین مدرسه هنر قرن را در قالب یک تاریخ نگاری شرح می دهد.

باوهاوس در سال ۱۹۱۹ توسط  والتر گروپیوس تاسیس شد، محل اولیه ی ان وایمار بود و سپس در دسائو بنا شد. این مدرسه تنها برای ۱۴ سال به فعالیت خود ادامه داد.عمر آن دقیقا برابر با طول عمر جمهوری وایمار است. باوهاوس نیز مانند تئاتر برتولد برشت یا نقاشی های جورج  گرُش، امده بود تا نماینده جوشش خلاقانه ی دوره ی وایمار باشد.

باوهاوس معرف پل کـِـلی! لیونل فینینگر! اسکارشلمیر! واسیلی کاندینسکی! لودویگ میس ون دروهه! مارسل بروئر! تئو ون دئسبورگ! یوزف البرس! لازلو موهولی ناگی! است و این تنها چند تن از هنرمندان برجسته ای بودند که در مدرسه، نه برای مدت طولانی و نه صرفا با کمال میل و خوشحالی تدریس کردند.

غولْ نقاشانی مانند کاندینسکی و کلی در این جمعِ ستارگان عملا جزو اعضای درجه دو محسوب می شدند. گرچه موسسه اسبق ، آکادمی هنر وایمار، برای آموزش در زمینه هنرهای زیبا شناخته شده بود، تحت نظر گروپیوس ، مدرسه تمرکز خود را به سمت معماری، هنر های کاربردی و مهارت های صنعتی تغییر داد. در کارگاه ها و استودیوهای گروپیوس، میس،بروئر، مارت ستام  و ماریان براندت  بود که مدرسه تلاش کرد تا برابرنهاده های هنری برای زیبائی لطیف عصر ماشین بیافریند.

خانم هاوکمان اولویت خود را انچه باوهاوس تولید کرد نمی داند، بلکه تمرکزش را روی آشفتگی های سیاسی که توسط ایده های یوتوپیای گروپیوس اغاز شد می گذارد. تاکید او در خور توجه است. بر خلاف سبک بین الملل بسته و منزوی منتج از ایده های فرمی، این مدرسه و ادم هایش عمیقا به اصلاحات زیبایی شناسانه در بعد اجتماعی پایبند ماندند، یا به طوردقیق تر می توان گفت گروپیوس این دو را جدا نشدنی می دانست. گروپیوس چیزهایی فراتر از صندلی ها و چای خوری های خوش تراش در نظر داشت، هدف او دگرگون کردن زندگی امروزی بود.

هم عصران گروپیوس با ایده ی هنر سیاسی راحت کنار نمی امدند، همانگونه که بسیاری از آمریکائی ها امروزه اینگونه اند . آلمان وایمار تا قبل از آن که نازی ها به قدرت برسند دوری طلائی آزادی خلاقیت بود . حقیقت این است که شکوفایی هنری این دوره در میان گرایش های عمیقا متضادی شکل گرفت که جنگی شبیه به پپسی چَــلنج[i] را سبب شدند.

بر اساس سابقه ی به جای مانده از جنبش هنر و پیشه بریتانیا، باوهاوس خودش را به عنوان ابزار تسهیل کننده اصلاحات آموزشی تعریف کرد این هدف گذاری برای ما بلااستثنا کم خطر تلقی می شود اما این حرکت در وایمار ان زمان، به معنای واقعی کلمه رفتن به زیز پرچم سرخ تلقی می شد. اصلاحات آموزشی مشخصا بخشی از اهداف مارکسیستی توزیع دوباره ثروت بود.

بنابر چنین تفسیری زیبائی شناسی ماشینی حاکم بر روح و فیزیک مدرسه نیز بی شک یک عمل نمادین از اتحاد با کارگران صنعتی بود.عقیده تبدیل کردن آکادمی هنر های زیبا به مدرسه مهارت های صنعتی عملی بود در راستای هم سطحی اجتماعی طبقات جامـــعه. این وضعیت هم در رفتار مدرسه عینیت یافت و هم موجبات تنفر را فراهم اورد.

خانم هاوکمان گزارشی دقیق از اصلاحات گروپیوس و خشم اجتناب ناپذیری که برانگیختند ارائه می دهد. باوهاوس یک مدرسه دولتی ، وابسته به بودجه دولت و تحت کنترل نیروهای رسمی بود . مدرسه همچنین به یک نگاه خوب از طرف اتحادیه های صنفی نیاز داشت که بر زمینه های حرفه ای دانشجویان باوهاوسی در حال آموزش و یا اماده برای ورود به بازار کار را  -حداقل روی کاغذ- کنترل کند . برخورد با این نیروها مکرر و اجتناب ناپذیر بود .

گزارش خانم هاوکمان بر مبنای داده های واقعی است و جنبه روزنامه ای ندارد. و از گزارش یوزف مک کارتی که به تعداد دانشجو های باوهاوس که وابسته به هسته های کمونیستی ـ حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از کل بدنه دانشجوئی مدرسه ـ موثق تر است. او بنرهای  شعار نویسی شده دانشجویان که برای تظاهرات خیابانی طراحی کرده بودند را بررسی میکند و احساسات دمدمی گروپیوس نسبت به فعالیت های سیاسی را ثبت می نماید. او تلاش های مقامات رسمی دولتی را برای مداخله در سیاست های مدرسه مستند کرده است و از حیله های پیچیده ای که گروپیوس برای جلوگیری از وقوع و فرو نشاندن این تجمعات را آنها تعریف میکند.

او همچنین آشوب ها و اختلاف رای های ثابت و همیشگی درون خود مدرسه را به طور جزئی بررسی می کند. کاندینسکی و دیگر هنرمندان با برنامه های گروپیوس برای به بازارعرضه کردن محصولات کارگاه های مدرسه مخالفت کردند. دانشجویان و اعضای هیات علمی علیه سود حاصل از فروش این محصولات جنگیدند. فشارهایی علیه طراحانی مانند ون دوئسبورگ که تجرد را بر تکنولوژی ترجیح می دادند نیز در مدرسه در جریان بود. خبرنامه های دانشجوئی انکارهای گروپیوس را مبنی بر اینکه او باوهاوس را در حد یک سبک تنزل داده را مسخره می کردند .

البته بهتر این است که عاقبت هنرمندان آرمان گرا را با سرنوشتی که درانتظار آنهاست دنبال کنیم: در آپریل ۱۹۳۳، سه ماه بعد از آنکه هــیتلر به عنوان صدراعظم المان زمام امور را در دست گرفت، گشتاپو یا پلیس سیاسی وارد دانشگاه شد و مدرسه را تعطیل کرد.

میراث امروزی باوهاوس چیست؟ به نوعی تنها لغزش مهم خانم هاوکمان در آخر کتاب، جائی که می خواهد به این سوال پاسخ دهد، رخ می دهد، او، به صورتی دست و پا شکسته، ریچارد مه یر و فرانک گِری را به سبب” ادامه تصحیح، بررسی مجدد و بازْتفسیر مدرنیسم باوهاوسی” تحسین می کند. بی نهایت ناامید کننده است، بعد از خواندن کتابی که تا دوردست ها برای خلاص کردن باوهاوس از شیفتگی و پیش فرض های فرمالیستی پیش می رود می رود، شاهد این باشیم که نویسنده ی کتاب سهم مدرسه را به مسائل فرمی محدود کند.

اگر گروپیوس یک ایده پایدار باقی گذشته باشد آن این است که هنرمندان نباید از زمان خودشان فاصله بگیرند .آنها باید خود را غرق نزاعی کنند که بر قوام ان مشخص می شود چه کارهایی را میتوانند به پایان برسانند. به جای فاصله ی امن گرفتن از مانداب های بد بوی ارزش های جهانی آنها باید به درون آن شیرجه بزنند و ان را به اب روان تبدیل کنند.

در زمان حال این ایده نسبت به زمانی که جنبش مدرن در حال شکوفائی بود فراگیرتر است. به نقل از گروپیوس، آپولو های مدرن می خواهند در بازار جا باز کنند؛ هم بندی و انسجام یک هنرمند، با توجه و تاکید بر واقعیت های اجتماعی، نه به خطر می افتد که عمیق تر نیز می شود. و این باور شاید به همان میزان یوتوپیای سوسیالیستی و هدفش که دوباره ساختن دنیا از طریق هنر می باشد قابل پی گیری است.

[i] – اشاره دارد به مکانیسم بازاریابی شرکت پپسی که از سال ۱۹۷۵ اتخاذ شده است.

ثبت سفارش محصولات

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *